بعضی وقتها دلت می گیره یه حس خاصی داری ، اشکات راحت میآن پائین به قول استاد امین تارخ دنبال بهونه می گردی خودت رو بزنی به صحرای کربلا...
با خدا حرف می زنی ....!
حرف ، حرف ، از یه جای دیگه شروع می کنی می رسی به یه جای دیگه ...
خدا فقط و فقط و فقط سکوت می کنه...
ناراحت می شی!!!!!
یه لحظه همه چیزو فراموش می کنی ، طلبکار میشی....
فریاد می زنی خدایا مگه من با تو حرف نمی زنم پس چرا جوابمو نمیدی... می دونم گناهکارم.... می دونم....
اما بنده ی توام !؟
باز هم کم طاقتی می کنی...
با یه آهی می گی خدایا حق داری ؟
یک آن سکوت خاصی (معروف به سکوت مرگ) همه جا رو فرا می گیره ...!
یه دفعه باد پرده اتاقت رو به بازی در میاره ...
خداست ، میگه :
بنده ی من ...
به احترام حرف زدنت سکوت کردم و به تمام کائنات دستور دادم که سراپا به حرفات توجه کنند ، ادامه بده ....
اما تو همین لحظه گوشیت زنگ میخوره و تو دوباره درگیر روزمرگیهای خودت میشی ...
برچسب: چرا بعضی وقتا دلم می گیره,
نویسنده: پارسا زارعیپور