در سن 74 سالگی ادیسون از دار دنیا تنها یک دفتر کار داشت...
بعد از ظهر یک روز با پسر ادیسون تماس گرفته میشود که دفتر پدرت در حال سوختن
است...
او میگوید فقط به پدرم چیزی نگویید، او پیر است...
او به محل دفتر پدر میرود،
پدرش را میبیند که گوشهایی نشسته و مشغول تماشای زبانههای آتش است
پسر به ادیسون میگوید پدر چه کار میکنی ادیسون در جواب میگوید:
پسرم بیا اینجا بشین ببین چه شعلههای زیبایی...
آنجا را نگاه کن آبی هستند...قسمتهایی زرد...
پسر میگوید پدر مگر دیوانه شدهای...دارو ندارت درحال سوختن است و تو لذت میبری
ادیسون میگوید لذت نمیبرم اما
1- آتش نشانها کارشان را به درستی انجام میدهند پس تقصیر کسی نیست...
2- در حال حاضر کاری از دست ما بر نمیآید
3- فردا دوباره شروع میکنیم...
بعد از این داستان بود که او گرامافون را ساخت و به نوعی موسیقی را به ما هدیه کرد...
برچسب: ادیسون,ادیسون فیلم,ادیسون و اختراع برق,ادیسون اختراعات,ادینسون کاوانی,ادیسون و تسلا,ادیسون عکس,ادیسون جملات,ادیسون برنامه,ادیسون کودکی,
نویسنده: پارسا زارعیپور